فقر
شهر پر آشوب دل فریاد وانفسای ماست
سینه مالا مال درد از فقرجان فرسای ماست
بر در و دیوار در د آلود این دارالجنون
مشت کوبان از غضب با پنجه سایی های ماست
گفتمش چون از سر ما بر نداری دست و گفت
چون در آن کنج نهانی خانه دل جای ماست
گفتمش آنجا مکان دلربایی نیک خوست
گفت استاد قدر گفتا که این ماوای ماست
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم مهر ۱۳۹۰ ساعت 0:41 توسط عليرضا زارعي نژاد
|
حمد و سپاس معبودی را سزاست که اولین و بزرگترین سوگند گذار قلم است و برای اهل قلم شرافتی خاص و جایگاهی ممتاز قایل.