کمتر از نقطه ی واو
اي كه از بـاده ی عشق ازلی مست شـدی
ناز اسما ء خریدی و به سر دست شدی
كمتر از نقطه ی واوی به دبستان وجود
از كجا صاحب آن روضـه دربست شدی
دامن جهل كشاندی تو به فتوای ظَـلُوم !
قبله گاه مَلَك و تـاج سر هست شـدی؟
در سرايـی كه همه نـاز تو را می بردنـد
خانـه دوست نديدی و در اين پَست شدی
قصه آن نیست که گويي زكجا مست شدی
غصه آن است نـفهمي كه چرا هست شدی
مـی ِ لا حــول و لا قــوه الا بالله
سركشيدی و در اين كوچه بن بست شدی
شکوه از کار فروبسته روا نيست علی
چوگـدای در آن ساقـی بی دست شدی
---
بیت اول
اشاره ایست به سوره بقره آیه 31تا 33
بیت دوم
آیه ی 2 سوره ی مبارکه ی علق
منظور از نقطه ی واو اون گودی و حفره خالی درون حرف واو است در کلمه وجود و آن استعاره ایست در اینکه خداوند بزرگ موجودی بسیار ناچیز در عالم وجود را به واسطه حکمت و رحمت لایزالش سروری بخشیده فخر کائنات نمود
بیت سوم
سوره احزاب آیه ی 72 مصرع دوم سوره اعراف آیه 11
بیت چهارم
از آیات سوره «تین»
«ما انسان را در بهترین اندازه آفریدیم و سپس او را به پایینترین درجه باز میگردانیم؛ مگر کسانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام دهند».
بیت پنجم
شاعر در بیت پنجم یک فلش بک به مصرع اول بیت اول این شعر زده و می گوید همه قصه همین نیست بلکه این قصه مقدمه ای برای یک مسئله بزرگتر یعنی چرایی هستی است
ودر بیت ششم و هفتم
شاعر در صدد بیان توکل و امید برای رسیدن به چرایی و هدف غایی هستی است ودر این راه طولانی و رسید به مقصد بس بعید چاره ای جز توکل و توسل به اولیاء خدا نمی بیند

حمد و سپاس معبودی را سزاست که اولین و بزرگترین سوگند گذار قلم است و برای اهل قلم شرافتی خاص و جایگاهی ممتاز قایل.