كبوتران تشنه
كبوتران تشنه
د يـشب
دوبا ره من و يـار بي ريـا
در درس مكـتب سـرخ اقـا قيـا
بر گرد شمع عشق
دم از عقل مي زد يم
كي ديده عاشق عا قل ؟
كجا ؟ كجا ؟
ا ي آنكه د ل به قا فله عشق داد ه اي
بيـهوده لاف عقل مزن
اين سخن خطا
د ا دِ فضو لِ عقل
به دور از ليـاقت است
در آن سـري كه عشق مسخر شود
چه جا؟
فـرزانـگـي
علف هرزه اي بـود
روييده بر تن سرخ اقاقيا
ما چون
كبـوتران تشنـه درآغوش ساحليم
ترسم كه بشكند
دلم اِمسا ك نا بـجا
مغلو بيـا ن چـنبره ی زلـف د لبـر يم
پيچيـده مهر او چو كمندي به شعـر ما
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد ۱۳۸۸ ساعت 11:9 توسط عليرضا زارعي نژاد
|
حمد و سپاس معبودی را سزاست که اولین و بزرگترین سوگند گذار قلم است و برای اهل قلم شرافتی خاص و جایگاهی ممتاز قایل.