حقيقت
هیچ چیز را ندیدم مگر اینکه خدا را قبل از آن بعد از آن و با آن مشاهده کردم
هیچ چیز را ندیدم مگر اینکه خدا را قبل از آن بعد از آن و با آن مشاهده کردم
حقیقت
سحر با پير چون گفتم كه معني حقيقت چيست ؟
جنون مستولي وي شدكه حق راچون وباطل كيست ؟
به او گفتم جها ن يكـسر مگر معناي حق نبوَد؟
فـغان درداد لب بربند كه حق و با طلش مخفيست
حقيقت جوهر عشق است و عشق از جانب دلبر
به دام جهل اسير است او هنوزم مهر او ابريست
بـه او گفتم مسير ش كو كه دريابيـم راه از چاه ؟
بگفتا راه رو دانـد كه راه و چاه ها واهی است
(( ا لي لله يـَصير كل شيٍ في ا لسماء ا لارض ))
(( هو لاول . هو ا لاخر )) چه جاي نور مهتا بـيست
بگفتم راز خلقت چيست؟ مي گو با من محـر م
دو ديده پر تمسخر گفت تو پنداري كه بر بازيست
بدل گفتم علي ميرو چه ميپرسي كه سرش چيست ؟
دو انگشت نبي گويد چه كس دراين حرم حاجيست
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم خرداد ۱۳۸۸ ساعت 14:42 توسط عليرضا زارعي نژاد
|
حمد و سپاس معبودی را سزاست که اولین و بزرگترین سوگند گذار قلم است و برای اهل قلم شرافتی خاص و جایگاهی ممتاز قایل.