معرفه النفس
معرفه النفس
من همان زمزمه جوي سر كوي توام
عاشق مست لب و عشوه ا بروي توام
من همان ذره ي مستغرق درياي وجود
به سماع آمده از نرگس جادوي توام
من همان عُمّي بر لوح نظر نقش خيال
نا ظر منـظره ي بُرقع بر رو ي تو ا م
من همان تشنه هرجا يي معروف خِرد
به طلب آمد ه مُستسقي داروي توام
من همان كوس سلام سحر صبح اَلَست
سبزه ي هرزه ي شب روي سرجوي توام
من همان طا ير فرخند ه فـردوس بـرين
گرچه در بند ي شوخ خَمش موي توام
من همان تاج شكوهم كِه كَه وكُوه بكوفت
يعني آن بار اما نتكش ره پـوي توام
من همان نفخه روحم كه به دنبال گوهـر
خودِ خـود باخته و آ ئينه رو ي تو ام
من همان كاش بفهمي تو ، علي قصه مگو
كوش آن معرفه النفس كه حق جوي توام
+ نوشته شده در دوشنبه دوم آبان ۱۳۹۰ ساعت 3:29 توسط عليرضا زارعي نژاد
|
حمد و سپاس معبودی را سزاست که اولین و بزرگترین سوگند گذار قلم است و برای اهل قلم شرافتی خاص و جایگاهی ممتاز قایل.