دلُم سُر خورده از دستت
دلُم سُر خورده از دستت
فدای خاطر مستت
شکستی چینی دل رو
بنازُم ضرب ی شستت
نه فکر رفتنُوم باری
نه جایی تا که بنشینم
نه امیدی که بگریزوم
دلُم گردیده پا بستت
خودت رو زود پیدا کن
غمت و خوب حاشا کن
دلت را زود لیلا کن
که مجنون گشتم از دستت
از اون صبحی که چشم دل
به چاک پیرهن لغزید
من و جادوی برجستت
تن و آغوش در بستت
به لبهام بوسه مالیدی
منو دیوووونه نامیدی
دلم رندونه دزدیدی
تو با ابروی پیوستت
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم تیر ۱۳۹۰ ساعت 2:25 توسط عليرضا زارعي نژاد
|

حمد و سپاس معبودی را سزاست که اولین و بزرگترین سوگند گذار قلم است و برای اهل قلم شرافتی خاص و جایگاهی ممتاز قایل.