بابا
بابا
يادم مياد
بابام يه شب بهم ميگفت
درس واسه تو بسه ديگه
دست پا چلفت
هيچ خجالت نمي كشي
چه مفتِ مفت
من ميارم تو مي خوري
گردن كلفت
پاشو برو
يه لقمه نون بگرد گيرار
از درس وبحث ومدرسه بكش كنار
…
نميدونم چيكار كنم
چه كاري دست وپاكنم
بابا درس و رها كنم
فردا شال وكلاه كنم
باهم بريم سد اسمال
منم يه توبره دستمال
مثل شما كول بگيرم
شبم بجاي خواب خوش
از درد كتفام بميرم
كه چي غروب از حاج آقا
از حاج آقاي پر سخا
همون كه پيشونيش مثه
زانوي اشتران سياه
منم دو زار پول بگيرم
نون بخرم
نون بخورم
خدايي نكرده نميرم
….
بابا
بيام سي التماس
بلكم حولت بدم به راست
ازدنده چپ بلند شدي
حيف نيست كه من
نرم كلاس
بابا
خودم فداتونم
مريض شديد دواتونم
صندل زير پاتونم
بابا بزار درس بخونم
تاپشت كنكور نمونم
واسه خودم كسي بشم
شايد ملبسي بشم
دشدشه بركول بگيرم
حرف نزده پول بگيرم
دشدشه قيمتش طلاست
بهتر دستمال… (باباست)
…
ديدم دو قطره مرواريد
از چشاي بابام چكيد
در پس جنگل سپيد
گم شد ومادرم نديد
لب پاييني شو جويد
يواشكي تو خود ژكيد
اي پيرمرد ريش سفيد
گيريم حاجي خري خريد
نون تو از
حجره بريد
گناه اين بچه چيه
دعوا گرفتي (صفيه )
توخاطرت نيس نكنه
خداكس بي كسونه
در اين دو روز زمونه
روزي ما دست اونه
(آره خدا مهربونه)
پسر
بروكنج ديوار
بسته سيگارم وبيار
دوروزبعد
ديدم حاجي
يه خرخريد
خر جوون دم سفيد
بابام كه ديد
رنگش پريد
رفت ويه گوشه اي خزيد
چند ماهي باريش سفيد
عقب كارهرجا دويد
به هردري
سرك كشيد
امانتيجه اي نديد
يه شب كه از گمرك رسيد
چشام لبش به خنده ديد
مامان(( بابا باربرده
واسه همين ميخنده))
يه طاقه متقال سفيد
خواهرم تودستش كه ديد
چه ميدونس كفنيه
رقصيد و سمت اودويد
مامان ببين دست بابا
رخت عروسيم رسيد
…
سگرمه هاش توهم نبود
انگاري پول گرفته بود
خورجين شو برام گشود
آخ جون پراز خوراكي
يه پيراهن مشكي
نوشته روش فرانكي
شلوارجين پانكي
((عشق است تيپ مشكي))
…
مابچه ها گرگم هوا
تانصف شب دوربابا
بچه ها دولا شد حالا
همه باهم سوار بشين
قد بزرگترا بشين
…
بابا
نميدونم چرا
مامان يه گوشه بي صدا
جفت چشاش قُلوه خونه
همش پياز خورد ميكنه
مامان بجنب گوشنمونه
…
مابچه ها نفهميديم
شب و چه جوري خوابيديم
خواب عروسي ميديديم
دست ميزديم مي رقصيديم
نُقل توهوا مي پاشيدم
شباش زير پاها رو
شيرجه زنون مي قاپيديم
نون و پنير و فشفشه
الهي امشب صبح نشه
…
نميدونم چطورشد
ولوله اي به پاشد
چشام يه دفعه واشد
ديدم كه بابا مرده
از بس كه غصه خورده
…
بابا
درسم تموم شد
ميدوني
قلبم خون شد
روزنومه ها نوشتن
پسربابا قبول شد
بابا
حالا ليسانسم
عاشق الگانسم
نمي پرسي چي كارم
سكه ي كار و بارم
روزا كنار باجه
بُدو دوزاري دارم
شبا منو جوادي
ميريم توپارك شادي
ديوارمرگ شنيدي
موتورسوزوكي دارم
دوسالي هست مامان نيست
جايش توكوچه خاليست !
آخه مامان
آخريا
توكوچه جوب جارو ميكرد
صورت پُر چُروكشو
باسيلي سُرخابي ميكرد
…
بابا
درسته پخمم
اين بار و خوب مي فهمم
حاجي باتو
چه ها كرد
ديدم چه ساده حاجي
تورو به خر فدا كرد
((هركي به فكر خويشِ
كوسه به فكر ريشِ))
…
بابا يادتِ گفتي
پاشودست پا چلفتي
يه لقمه نون پيداكن
ول كن كتاب كوفتي
الحق درست ميگفتي
چرتِ ليسانس پِرتي
خدا بسازه پارتي
خدابسازه پارتي
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور ۱۳۸۸ ساعت 10:52 توسط عليرضا زارعي نژاد
|
حمد و سپاس معبودی را سزاست که اولین و بزرگترین سوگند گذار قلم است و برای اهل قلم شرافتی خاص و جایگاهی ممتاز قایل.