فانوس شکسته
فانوس شکسته
ذهن پُر آوازه از پرواز كوي يار بود
خواب پر افسانه سازي هاي بي آوار بود
شب پلنگ تيره بختي برجبينم مينشاند
سيرت زيباي او پرفتنه بر افكار بود
كلك زيباي نگارش بوي علم و معرفت
حب عشق اندوزي از فضل و كمال خار بود
او كه ايوان تشعشع هست زير سيترش
از سفالين فانوس بشكسته انتظار بود
دوش در وقت سحر نجواي دل با اوفتاد
دفتر دل را گشوده وصف يار از خار بود
گرچه خار از بهر لطف و مرحمت آن را نوشت
باز پر آشوب از سو ء التفاهم های در این کار بود
آن قلم حرف دلم را پرده حجبي كشيد
زينهار از اين زبان گر بكي طفل زار بود
۴/فروردین/۱۳۷۴
+ نوشته شده در سه شنبه دهم شهریور ۱۳۸۸ ساعت 14:46 توسط عليرضا زارعي نژاد
|

حمد و سپاس معبودی را سزاست که اولین و بزرگترین سوگند گذار قلم است و برای اهل قلم شرافتی خاص و جایگاهی ممتاز قایل.