عهد سحر
|
بالاترين عبادت، عفّت شكم و شهوت است |
عهد سحر
خواهم در اين سوداي سر عشق توطراري كند
بنويسد آن عهد سحر باخود نگهد اري كند
پا تا جبين د يوا نگي با جغد غم همخا نگي
در كُنج اين آوارگي عشق تو گـر كـاري كند
يارب تو خود داني دلم مستانه بر در ميزند
زین در مگر بيچاره دل رفع گرفتاري كند
ما زنده بر دُردادنه و عهد و مي و پيمانه ايم
ا ي دل مگر روزي رسد كويش پرستاري كند
من عاشق ابروي او او پا يبند آ بـر و
گوشم شنيد از چشم او بايد كه عياري كند
ديوانه دل پر ميكشيد جان شوكران درميكشيد
هشياري از سر ميرميد کو آن كه غمخواري كند
گفتم كه عشقت نزد من اكسير هشياري بود
گفتافـراق است حاصلش تا كي وفـاداري كند
گفتم وصا لت از چه رو د لبسته آزاري كند
گفتـا كه هجران بهر او آمد كه دلداري كند
گفتم هز يمت بايـدم از لشكر مژگان تو
گفتا چه غم گر حِرز ما آن را جلوداري كند
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم خرداد ۱۳۸۸ ساعت 14:55 توسط عليرضا زارعي نژاد
|
حمد و سپاس معبودی را سزاست که اولین و بزرگترین سوگند گذار قلم است و برای اهل قلم شرافتی خاص و جایگاهی ممتاز قایل.