شوق دیدار
دلم به عشق دیدنت
غرق غرور می شود
زشوق بوسه چیدنت
هاله ی نور می شود
ای همه پیچ و تاب من
سوژه ی شعر ناب من
با تو دل خراب من
مست حضور می شود
چشمه ی نور هَل اَتی
تُنگ بلور من چرا؟
بی تو دلِ فسورده ام
تَنگ و نَمور می شود
کاش که مال من شوی
فانی فال من شوی
شور وشراب وشعرنو
سنگ صبور می شود
دیده به ره سفید شد
کور و کرِ امید شد
زورق عشق در سراب
وه که چه دور می شود
ای که تویی همه کس ام
بسته ای راه نفسم
کبوتر در قفسم
راهی گور می شود
درد دلم نهفته به
راز به کس نگفته به
گنج پُراز طلای جان
زینت حور می شود
ای مه دلنواز دل
خانقه نیاز دل
قبله گه نماز دل
نَفخه صور می شود
کاش که مال من شوی
عشق محال من شوی
غایت فال من شوی
فاصله نور می شود
شط تو را کرانه نیست
غیر لبت بهانه نیست
شیرینیِ لبی مگر
این همه شور می شود
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 19:27 توسط عليرضا زارعي نژاد
|
حمد و سپاس معبودی را سزاست که اولین و بزرگترین سوگند گذار قلم است و برای اهل قلم شرافتی خاص و جایگاهی ممتاز قایل.