امشب چه بی تابی دلم

گویی نمی خوابی دلم

تا بوق سگ بنشسته ای

در سینه می کاوی دلم

 

شاید نهانی دیده ای

اشکم که غلطان گشته بود

اسرار نا پیدای دل

از دیده پیدا گشته بود