غوغا ی عشق
دم مزن از عاشقی خود عشق غوغا می کند
سر شکستن بهر چی این عشق بلوا می کند
صورت شرم و حیا گر رو نهد بر افتراء
آتش پنهانِ در دل را هویدا می کند
گر که بستی پای دل بر زورق نیلوفری
صبر بنما آسیه این طفل پیدا می کند
از مُثُل باید که آموزی مِثال عاشقی
گر نه این شوریده را این دیده شیدا می کند
از چه بگریزی ندانندت که هستی مست یار؟
عاقبت چشم خمار و اشک رسوا می کند
چونکه باد آرد نسیمی از سر زلف نگار
جامه اخضر به سر تا پای صحرا می کند
مرحبا بر صبر ایوب توای شیرین لقا
بین علی در عشق تو از قوره حلوا می کند
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 20:13 توسط عليرضا زارعي نژاد
|

حمد و سپاس معبودی را سزاست که اولین و بزرگترین سوگند گذار قلم است و برای اهل قلم شرافتی خاص و جایگاهی ممتاز قایل.