گنج معانی
|
دوست هركس عقل او و دشمنش جهل اوست |
گنج معاني
خوش صفائي است اگر ديدة جان باز كنيم
صنمي نـو طلـبيم و شعف آغـاز كنيـم
دفتر دين به خرابـات بريم از سر صدق
گنجي از فهم معا ني به جهان باز كنيم
درك نيكو ببريم از صدف و گوهر دوست
تا بـه پوكـان فـلك پاكتـر از ناز كنيم
گر چه نيكوتر از اين پير بگفتا كه رسد
چون به سلسال رسد باز طربساز كنيم
جهلِ به جهل چه پوچ است بيا دست بدست
عـلم به جـهل بيـابيم و بدلساز كنيم
دُردي دفتـر ديـن خالص خالص مي نـاب
خست و غفلت از اين شارح دين باز كنيم
دين قدسـي و سماوي نبرد راه به نقص
معرفت نا قصه اي دوست سبب ساز كنيم
دوش با گوش خود از پير شنيدم ميگفت
ديدة جان به سئـوالات فلك باز كنيم
معرفت جمله نه از سيرت پاك ومه دوست
چشم بر صورت و ابـروي و لبش باز كنيم
اي علي گر نبري ره بـه لب و بوس و كنار
نقشي از خـاطر او بر نـظر آغاز كنيـم
+ نوشته شده در دوشنبه دوم آبان ۱۳۹۰ ساعت 3:24 توسط عليرضا زارعي نژاد
|
حمد و سپاس معبودی را سزاست که اولین و بزرگترین سوگند گذار قلم است و برای اهل قلم شرافتی خاص و جایگاهی ممتاز قایل.